تبليغاتX
فایز دشتی - شعر شروه - منوچهر آتشی
بیا سرریز کن ای خون از این نی
 که بزهای جوان را
 علفهای جوان تر می دهد از ریشه ها پرواز
که می راند غرور سخت چوپان را
میان دره ها و دشت های باز
 که گرگ تشنه را پای هجوم از دخمه می بندد
 که راه سنگلاخ خستگی را می کند هموار
بیا سرریز کن ای نغمه از این نی
که صبح از لای زنبق ها بجوشد
که مرغ تشنه نور
 براید سینه مال از دره شب
و از آبشخور گل جرعه ای نوشد
بیا سرریز کن ای خون
 میان کوچه های خسته شهر
کنار پنجره های گشاده
به هر جایی که دستی شاخه ی نیلوفری را
به سوی کوچه ی خاموشی پندار
به گلدان سفالینی نهاده
بیا پر باز کن ای خون سرخ آواز
 بیا پرواز
فراز چارراها و خیابانهای شب بگذر
 و نتهای بلند نبض مستم را
 به سیم حامل پس کوچه های یادها بنواز
 بیا سرریز کن ای خون
 بیا تا باز در میخانه ها بوی شراب و چرک و چربی و غریو خنده ی مستان
 شب بی نعره را سنگین کند تا مستی بی نعره را دیگر براندازد
بیا تا کوچه ها باز از طنین گام مستان هایهو گیرد
بیا تا پنجره ها پلک بیدار همیشه ی لحظه دیدار ها باشد
بیا تا عشق ها چون روزگاران کهن انگیزه ی خشم و خطر گردد
 و میدان ها دوباره عرصه میعادهای تازه تر گردد
 یکی با خاک درغلتد
یکی از خاک برخیزد
 که دختر ها تماشا را
گلوبند گلوی خویش بفشارند
که دختر ها تمام قلبشان را در نگاه تشنه بگذارند
که دخترها دوباره گیسوی انبوهشان ویران شود بر کوهه های زین
دلا ! پوسید دنیا خون مردان شد کثیف از الکل و افیون
نخواهی جست دیگر دل نخواهی دید دیگر خون
 دلا گندید دیگر خون گرم زندگی در کوچه های شهر
دلا سرریز کن فریاد خون از هفت بند رگ
دلا فریاد کن دیگر
دلا دیگر ......
دلا دیگر ......
دلا دیگر ......

منوچهر آتشی

به آوازی می اندیشم
 که شبی پر شور
زیر پنجره ای به غفلت
خوانده باشم
به دلی
 که پشت پنجره گریسته باشد
 و به انگشتانی لرزان
که فشرده باشد میله ها را
در آن کوچه های تیره دراز دور نوجوانی
چه کسی به شور و شیدایی خوانده است
لحظه ای که کنار پنجره
 من به دریا
و ماه درشت پریده رنگ
می نگریسته ام ؟
 ورنه به تاریکترین کوچه های رویا
سرگشته چرایم ؟
و چرا به آشیانه و بالینی
اندیشه نمی کنم
به تاریکترین کوچههای رویا
 که تشویش
چهره به شیشه های پنجره چسبانده
و سایه های تردید
 هر سویی در تاریکی آویزان است
این کیست که شوریده وار می خواند
و ندارد پروایی از نهاد نا ایمن ظلمت ؟
چه کسی را گریانده باشم به آواز
که می گریاندم این گونه
هر آواز نومیدانه ولگردی ؟
جایی
دلی آزرده ست از من ؟
 بی خبر که دل شوریده ام از هزار جا ؟

  

 

فرار ؟
 کجا ؟
 به سوی بوته ی سرخ شقایق ؟
 به سوی رقص مار مست نیلوفر ؟
 به سوی چشمه ی پاک پریزادان ؟
 ولی دیگر دل آن طفل سبکپا نیست
 که گول رنگش از جا برکند چالک
که خاشک خیالش را رباید آب
که فکرش تاب بندد تاقی رنگین کمانی را
که با پرواز یک پروانه خاطر بگسلد از خاک
دلا برخیز
چه وقت خواب ؟ آب از سر گذشت آخر
دلا برخیز و بشکن با تپش آرامش این کوچه را دیگر
 سحر بیدار بودی روزگاری
 آنک آن خورشید
 دو نیزه بر شده از کوهسار شرق
و چون آبی زلال ازلای پای میش ها و بیشه ها جاریست
دلا برخیز
 علف های بلند دره ها پژمرده خواهد شد
 گراز آشفته خواهد کرد زنگل های شبنم پوش خوشبو را
 پلنگ آلوده خواهد کرد آبشخوار آهو را
و گرگ ماده کاپوی دلیر گله را از راه خواهد برد
ولی دیگر دل آن نیست
 ولی دیگر دل آن نان تنور گرم و خشوبو نیست
 که لای چاشتبند بازیارانش توان پیچید
 که پشت بازیاران را تواند قوتی بخشید
دلا برخیز
 دلا ! چوپان پیر بادها برخیز
دلا ! اشتر چران ابرهای وحشی نازا
 که غافل می گریزند از فراز چشم های خالی چاها
دلا ! آواره گردا ! فایز غربت گریز لول دشتی 
 بیابانی کن آشفته حالان بیابانی
 بیابانزاد شوخ
اینک خیابانگرد بی پروا
 طنین شروه های دختران هیمه چین آنک
 ترا می خواند از گزدان دلا
ولی دیگر دل آن نیست
 ولی دیگر دل آن چوپان تنها نیست
که با آهنگ غمناک نی اش بزهای تنها نیست
 که با آهنگ غمناک نی اش بزهای بازیگوش
علف را در سکوتی غیر حیوانی به کام آرند
و از روی زمین سر سوی او بزغاله های خسته بردارند
و قوچ پیر پیشاهنگ
 چمان با زنگ سنگینش
کنار صخره همراهی کند آهنگ چوپان را
دل کنون چار میخ چارراههای غریب شهر
دل کنون جوی گند کوچه های شهر
دل کنون کهنه سندان هزار آهنگر نفرت
دل کنون میوه خونین نخلی تشنه و مسموم
 بلی دل دیگر آن دل نیست


+ نوشته شده در  ساعت   توسط مجتبی سعیدی | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
تصاویر مدیر وبلاگ
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
با عرض سلام

اینجانب مجتبی سعیدی دانشجوی رشته هوشبری دانشگاه علوم پزشکی زاهدان و اهل روستای کردوان سفلی دشتی و هم ولایتی فایز می باشم . امید است که مطالب این وبلاگ اطلاعات جامعی را از این شاعر برجسته به علاقه مندان ارئه دهد .

پیوندهای روزانه
سلت (اشعاری با گویش دشتی)
یک ساحل پر از شعر (حسین میدری)
غروب( آن هم ) جمعه
در اندیشه فردا (حجت الاسلام محمدی)
زروانیک (سمیرا بهزادی)
شکوه بوشهر
وبلاگ شخصي محسن بيات( اشعار من )
صادق و سعيد زنده بودي
مدیریتی بر جنوب کشور
وبلاگ نویسی (محمد)
وب نوشته های پویا پ
دیر تش باد
کانون جوانمردان کنگان
کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ
صدای سکوت
یه سمل و یه بوشهر
طفر (میلاد)
سی بوشهر
کنکوری و خاطراتش
مسافر
رفسنجانی ها
بارقه های امید
آموزش زبان دوره راهنمایی (صداقت)
غریبه ای نام آشنا
هزار پیوند
تاریخ , فرهنگ و هنر استان بوشهر
اشعار سید محمد رضا هاشمی زاده
تاریخ دشتی
وبلاگ بوشهری ها در میهن بلاگ
وبلاگ فایز دشتی در میهن بلاگ
بوشهر بوشهر بوشهریا
سنگ خاکی , دل سنگی
وبلاگ خبری ،تحلیلی جزیره خارگ
وبلاگ فایز دشتی در ایران بلاگ
پیدم (عبدی بوشهری)
پنجره (سعیدی)
مردومان مسیله
همگام با مشاهیر استان بوشهر
وبلاگ تخصصی بیهوشی
در عالم بیهوشی
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مهر 1388
مرداد 1388
خرداد 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
آرشیو موضوعی
زندگینامه فایز دشتی
فایز دشتی بهترین دوبیتی سرای ایران
چند و چونی با فایز (منوچهر آتشی)
فايز دشتی و شاهنامه حكيم فردوسى
فايز دشتی و احاديث و روايات
فايز دشتی و بابا طاهر عريان
چشم اندازهاى عرفانى اجتماعى در ترانه‏هاى فايز دشتی
اشعار غير دو بيتى فایز دشتی
شعر فایز
فایز دشتی
دانلود لالایی
تفسیری چند بر اشعار فایز دشتی
شروه
شروه و دشتی
فایز دشتی و شروه
دانلود شروه های دلنشین دشتی
دوبیتی های فایز + عکس
داستان فایز و پری
فایز دشتی و ترانه سرایی در جنوب
دانلود کتاب فایز دشتی
نوای دشتی (شور شروه)
پیوندها
در عالم بیهوشی
وبلاگ تخصصی بیهوشی
گالری عکس خورموج
ترناس
وبلاگ شعر ایرانی
دست نوشته های یک نفر از سرزمین شرجی
کردوان علیا(فرهنگ،افتخارات)
خاطره ها نمی میرند
persian kres
السلام علیک یا قمر بنی هاشم یا عباس(ع)
از زیرود تا شهنیا
وبلاگ مرتضی سعیدی
دنیای تصویر (سعیدی)
جزیره خارک (رضوی)
سایت خبری جویا (خورموج)
راز سیمرغ
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

گالری عکس خورموج
گالری عکس خورموج
وبلاگ تخصصی بیهوشی