![]() |
![]() |
|
|
بیا سرریز کن ای خون از این نی
که بزهای جوان را علفهای جوان تر می دهد از ریشه ها پرواز که می راند غرور سخت چوپان را میان دره ها و دشت های باز که گرگ تشنه را پای هجوم از دخمه می بندد که راه سنگلاخ خستگی را می کند هموار بیا سرریز کن ای نغمه از این نی که صبح از لای زنبق ها بجوشد که مرغ تشنه نور براید سینه مال از دره شب و از آبشخور گل جرعه ای نوشد بیا سرریز کن ای خون میان کوچه های خسته شهر کنار پنجره های گشاده به هر جایی که دستی شاخه ی نیلوفری را به سوی کوچه ی خاموشی پندار به گلدان سفالینی نهاده بیا پر باز کن ای خون سرخ آواز بیا پرواز فراز چارراها و خیابانهای شب بگذر و نتهای بلند نبض مستم را به سیم حامل پس کوچه های یادها بنواز بیا سرریز کن ای خون بیا تا باز در میخانه ها بوی شراب و چرک و چربی و غریو خنده ی مستان شب بی نعره را سنگین کند تا مستی بی نعره را دیگر براندازد بیا تا کوچه ها باز از طنین گام مستان هایهو گیرد بیا تا پنجره ها پلک بیدار همیشه ی لحظه دیدار ها باشد بیا تا عشق ها چون روزگاران کهن انگیزه ی خشم و خطر گردد و میدان ها دوباره عرصه میعادهای تازه تر گردد یکی با خاک درغلتد یکی از خاک برخیزد که دختر ها تماشا را گلوبند گلوی خویش بفشارند که دختر ها تمام قلبشان را در نگاه تشنه بگذارند که دخترها دوباره گیسوی انبوهشان ویران شود بر کوهه های زین دلا ! پوسید دنیا خون مردان شد کثیف از الکل و افیون نخواهی جست دیگر دل نخواهی دید دیگر خون دلا گندید دیگر خون گرم زندگی در کوچه های شهر دلا سرریز کن فریاد خون از هفت بند رگ دلا فریاد کن دیگر دلا دیگر ...... دلا دیگر ...... دلا دیگر ...... منوچهر آتشی به آوازی می اندیشم
فرار ؟ |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط مجتبی سعیدی |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ تصاویر مدیر وبلاگ آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
با عرض سلام
اینجانب مجتبی سعیدی دانشجوی رشته هوشبری دانشگاه علوم پزشکی زاهدان و اهل روستای کردوان سفلی دشتی و هم ولایتی فایز می باشم . امید است که مطالب این وبلاگ اطلاعات جامعی را از این شاعر برجسته به علاقه مندان ارئه دهد . |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1388 مرداد 1388 خرداد 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 |
|
RSS
|