![]() |
![]() |
|
|
گر چه شهرت فايز به دو بيتىهاى اوست و وى را با ترانههايش مىشناسند و غزليات و مثنوى هايش تأثير و اهميت ترانههايش را ندارد، با اين حال چند مرثيه دل قالب غزل و مثنوى يافت شده كه هر چند داراى چندان ارزش و اهميت ادبى نمىباشند و لى چون تنها اثر فايز در زمينهاى غير از ترانه است در اين جا آورده مىشود : شعرى در قالب غزل در مدح امام حسين (ع) اى نام تو آرايش هر مسجد منبر واى ذكر تو زينت ده هر محفل و محضر بى نام تو مسجد چه بود، طرح مهندس بى ذكر تو محفل چه بود، نقش مصور آفاق پراز زمزمه نام تو باشد نام تو شفا بخش همه عاجز مضطر گر تيغ تو در كرب و بلا جلوه نمىكرد تا حشر بدى خلق جهان يكسره كافر آن جلوه كه شمشير على كرد به خندق ضرب تو فزونتر بود از ضربت حيدر زيرا كه نبى بود و على بود و سپاهى عمرو آمد و تنهابه على گشت برابر شاه شهدا يك تنه با خلق جهانى آن كرد كه حيدر نكند در صف خيبر فرياد از آن دم كه گرفت او به كمر دست ديدش كه فتاده به زمين نعش برادر بى خود شد و از اسب بيفتاد به زارى زآنان كه برفت طاقت و هوش از تن و از سر اى ماه بنى هاشم واى صف شكن من اى در همه احوال مرا مونس و ياور فايز! به عزاى شه لب تشنه فغان كن تا شافع جرم تو شود در صف محشر مرثيهاى ديگر: ببر اى ساربان در قتلگاهم بده مژده حسين كم سپاهم. بگو عباس! بر پاكن علم را برآور آ رزوهاى دلم را مگر اى ساربان اين جا چه جايست ؟ كه آن خوشبوتر از جنت سرايست نسيمش در مشامم خوشتر آيد كه اين جا بوى زلف اكبر آيد الا اى ساربان مشكن دلم را فرود آور در اين جا محملم را كه اين جا خوش فرود آمد دل من خس و خارى كه در اين سرزمين است نشيمنگاه سرو و ياسمين است همين خاك است منزلگاه جانان نهم سر بر سر خاكش دهم جان عجب اين خاك، خاك مشك بيز است كه هم شادى فزا هم غصه خيز است عجب اين خاك، خاك باصفائيست يقين آرامگاه دلربائيست عجب اين خاك بويش عنبرين است يقين باخون مهرويان عجين است برهنه پابر هر ناسزاوار برهنه، بر مغيلان پاى پرخار سر از اين خاك هرگز بر ندارم مگر از تن رود جان فگارم براى اين زمين بود اى عزيزان گذاريدم كه تا اين جا دهم جان و شعرى ناتمام در مدح عباس بن على بن ابى طالب (ع) كوفيان گفتند «عباس آمد از بهر ستيز ما نداريم دست جنگ او مگر پاى گريز اى پياده بر زمين افكن تو اين تير و كمان واى سوار عباس آمد جوشن ومغفر بريز اين غضنفر هژبر افكن كه شبل حيدر است ز او بينديشيد كامد شير باشمشير تيز»... ....................... ........................... رباعى اى شاه نجف هر دو جهان شاهى تو ره گمشدگان به سوى حق راهى تو فايز نشاسدت وليكن داند الله نهاى ولى اللهى تو
منبع:سایت ایران فایز - برگرفته از کتاب ترانه های فایز دشتی / عبد المجید زنگویی |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط مجتبی سعیدی |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ تصاویر مدیر وبلاگ آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
با عرض سلام
اینجانب مجتبی سعیدی دانشجوی رشته هوشبری دانشگاه علوم پزشکی زاهدان و اهل روستای کردوان سفلی دشتی و هم ولایتی فایز می باشم . امید است که مطالب این وبلاگ اطلاعات جامعی را از این شاعر برجسته به علاقه مندان ارئه دهد . |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1388 مرداد 1388 خرداد 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 |
|
RSS
|